|
ღ♥ღ¨*:•.حـــــــرفـــ دل ¨*:•.ღ♥ღ آتشی که همچنان شعله ور است عشقم ،جونم،فکرم،احساسم و....zari
| ||
|
با قلم کوچکم ثبت خواهم کرد دلتنگی هایم را تا روزگاری بتوانم آنها را مرور کنم و با
نوشته هایم بخندم واشک ریزم!
![]() باعرض سلام و خوش آمد گویی به همه ی دوستانی که به وبلاگمسر میزنن
امیدوارم بتونم با قرار دادن مطالب خوب و مفید رضایت شمارو جلب کیم عزیزان دقت داشته باشید که برای هرچه بهتر شدن این وبلاگ شدیدا به کمک و هم فکری شما نیاز داریم پس خواهش میکنیم هر اونچیزی که به نظرتون باعث بهتر شدن سایت ما میشه رو در قسمت نظر ها به ما گزارش بدید ومن سعی میکنم که اونو به نحو احسنت انجام بدم. دوستان عزیز لطفا مارو با اسم : ღ♥ღ¨*:•.حـــــــرفـــ دل ¨*:•.ღ♥ღ لینک کنید.! و بعد به من اسم دلخواهتون رو بگید که من هم شمارو بلینکیم. همانطور که در قسمت چپ وبلاگ میبینید آرشیو موضوعات مختلفی وجود دارن که شما میتونید بر حسب علاقه بخونید و نظر خودتونو بگید.! [ ] [ 3:24 PM ] [ s jalali ]
[ ] [ 11:12 AM ] [ s jalali ]
حرف دل مدیر تو عمق عکس امروز خودم در هتل بالی خور
دلم از لحظه آغاز به بام تونشست و به هر قیمت ازین نقطه پریدن ممنوع دفتر عاشقی از خاطره ات لبریز است دیگر از باغ کسی خاطره چیدن ممنوع تابلوئی بر سر دروازه قلبم زده ام که ورود احدی جز تو اکیدا ممنوع [ ] [ 2:40 AM ] [ s jalali ]
برایت مینویسم امشب می خواهم برایت چند خطی بنویسم. برای کسی می نویسم که شبها که به یادش اشک می ریزم بدون یاد من می خوابد. این را از بی وفایی تو نمی بینم این را از رسمی می بینم که روزگار نهاده ، مجنونی نهاده که بی آنکه به دنبال عشق متقابل یا هوسی باشد عشق می ورزد و فرهادی را نهاده که بی آنکه به سختی کار فکر کند عشق ورزیدن خود را در کندن کوه دنبال می کند. نه، این از بی وفایی تو نیست این رسم روزگار است که همیشه کسانی که معشوق هستند به یاد عشق خود نباشند. آری شبها به یاد او اشک می ریزم ، اشک می ریزم به خاطر ثانیه هایی که به غفلت به چیزهای دگر فکر می کردم. آری نمی گویم و ادعا نمی کنم ،همواره به یاد تو هستم به یاد تویی که عاشقانه دوست می دارم. ولی می توانم به جرات بگویم که حتی در لحظاتی که به یادت هم نیستم عاشقانه دوستت دارم.عشق تو چیزی نیست که در یک روز یا در یک اتفاق به قلب نفوذ کرده باشد که بتوان در یک روز یا یک قرن یا بر اثر یک اتفاق آن را ترک کنم. آری عشق تو را خدا از روز تولدم در وجود من نهاد. در همان روزی که من می ترسیدم به این جهان بیایم ، در روزی که از خدا پرسیدم که چرا می خواهی مرا از این همه نعمتی که در بهشت داری محروم کنی؟ مگر چه کرده ام که می خواهی مرا به دنیا بفرستی.که خدا گفت در آن دنیا عشقی را برایت آفریده ام که می تواند تو را دوباره به من بازگرداند. می تواند عبادت های تو را زیبا تر کند، میتواند کاری کند که تو به من نزدیکتر شوی. تو اگر در کنار او باشی باز هم می توانی لذت ببری از زندگی ، فقط مراقب باش که به چنگ هوس ها نیوفتی. من برایت یک عشق در زمین آفریده ام پس سعی کن فقط به دنبال پیدا کردن عشق خود باشی. به دنبال هوس ها نرو چون هر روز از من دور و دورتر می شی. خداوندا اکنون چند وقتی است که حرفت را فهمیده ام عشق خود را یافته ام. به تو نزدیکم می کند. به پای سجاده ی عبادتت که می روم گریه ام می گیرد. بار خدایا کمکم کن. اکنون از بیش از همیشه به کمکت محتاجم. باز برای تو می گویم ای عشق نازنینم. می دانم که هیچ گاه مطالب من را نمی خوانی . به همین دلیل می توانم اینجا بگویم که دوستت دارم. دوستت دارم به وسعت اقیانوس ها. دریا را ببین ، تمام موج ها برای رسیدن به ساحل تلاش می کنند اما در نظر تو قطره هایی که با موج آب بر نمیگردنند نابود شده اند و زندگی را باخته اند. اما بدان عشق من، آن قطره ها مانند پروانه هایی می مانند که به درون آتش می روند. قطره ها و پروانه های دیگر حسرت می خورند که چرا آنها به معشوق خود نرسیده اند.در حقیقت پروانه ها و قطرات دیگر زندگی را باخته اند و باید مجددا شانس خود را امتحان کنند. حرف هایم تمام نشده اما توان نوشتنم تمام شده.توان زندگی کردنم در حال کم شدن است. نازنینم این را بدان همیشه چشم انتظار لحظه ی دیدارت هستم.
ای عشق مدد کن به سامان برسیم
سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشکل میوفته،بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:
اگه آخرشم باشی... انگشت کوچیکه ی عشقمم نیستی... ادامه مطلب [ ] [ 1:8 AM ] [ s jalali ]
زندگي بافتن يک قالي ست
[ ] [ 0:56 AM ] [ s jalali ]
[ ] [ 9:31 PM ] [ s jalali ]
كاش ميتوانستم راحت حرف بزنم....... چيزي بگويم از دلتنگي......... ميان آدم هاي دلتنگي كه در اين اتاق مجازي جمع شدند........ فقط ميگويم: من هم مثل تو دلتنگم وان هنگام که مرا" مرغ عشق" صدا میزنی نمیدانی که ذره ذره وجودم تو را فریاد میزند!
خدایا از تو معجزه میخواهم
نمی دانم دعا کنم یا نه نمی دانم سر اتصال به تو دارم یا نه نمی دانم از توبریده ام یا نه ودر برهوت نمی دانم ها سرگردانم رسم بندگی است که در سرگردانی یادآورد بسیار اما رسم خدایی چیست ؟
این روزها می گذرند…. ولی من به این سادگی از این روزهای تلخ نمی گذرم... ………. چشمانم شب ترین است
[ ] [ 0:46 AM ] [ s jalali ]
همیشه یادمون باشه که نگفته ها رو میتونیم بگیم اما گفته ها رو نمى تونیم پس بگیریم . . آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر ... اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای ... "دوست تو" چــــــــه خنــــده داره کــــه نــــــاز را مــــی کشیـــــم
آه را مـــــــــی کشیــــــم انتــــــــــظار را مــــــــــی کشیــــــــــم فریــــــــاد را مــــــــی کشیــــــــــم درد را مـــــــــی کشیــــــــم ولــــــــی بعــــــد از ایـــــــن همــــه ســــــال آنقـــــــدرنقــــــــاش خــــــوبــــــی نشــــده ایــــــم کـــــه بتـــــوانیــــــم دســـــــــت بکشیـــــــــــم
[ ] [ 2:22 PM ] [ s jalali ]
چـقدر سخـت است حال عاشـقـــــی که نمی داند محبـــوبـــش نیز هــــوای او را دارد یا نــه ..
بهانه نمیگیرم دوریت را
پروردگارم!
نیرویی عطایم کن...
تا در هر گل سرخ ابدیت راببینم ...
و در هر غنچه فردا را ...
و در هر بارش برف
فروردین موعود را... و
در هر طوفان میراث رنگین کمان ها را...
آن هنگام که بر من لبخند می زنند
[ ] [ 0:57 AM ] [ s jalali ]
درک من از هستی درک من از احساس مختصر شد به یک نام نامی بس شیرین نامی بس زیبا نامی پر ز امید و احساس بعد از نام خدا نام زیبای تو را یاد کنم دلم آرام کنم چیز بسیار نمی خواهم من در پی لبخندت در پی احساست روز و شب می گردم... zari
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
"…مگر نه عشق تنها با اشک سخن میگوید ؟…"
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||